فکرش را هم نمیکردی..
همیشه همینطور است
تلخیها، سختیها و دردهای زندگی
برای دیگراناند
وقتی که بچهایم
بزرگ که میشویم
برای بچه ها
دیگران میشویم..
حقارت از یاد رفته
کاش هیچگاه برف نبارد
پشت چشمهای بسته
کاش بیدار میشدی و میدیدی
همه این روزهای سخت و روزهای سخت تر پیش رو هرگز اتفاق نیفتادهاند
و زندگی
همان رویاهای شیرینی است که گاهی میبینی... همان آرزوهای سادهی بسیار سخت!
خدایا از این نشانه های گاه به گاه هیچ نمیفهمم
طوماری میخواهم
و یک عصر طولانی و یک نیمکت راحت دونفره
تا برایم بگویی، موبهمو !
و مثل یک دانشآموز خنگ دبستانی همه نفهمیهایم را بپرسم بارها و بارها و تو همه را جواب دهی با حوصله و به چشمهایم نگاه کنی و مطمئن شوی خجالتزده هیچ ابهامی نیست.
خواستن از تو تمامی ندارد
و نمیتوان
از همه این ای کاشها ناامید بود
وقتی تو در مقابل ایستاده باشی
راس ده سال خاطره
خودت چطوری!
وبلاگ به چدرد میخوره وقتی
حرفای که میخوای بگی رو نتونی بگی
و حرفایی که بتونی بگی رو نخوای بگی
نفس نه! تنفس هم نه!
انگیزه داشتند و نشدند!؟
من مانده ام
کوههایی که سر به فلک نــــکشیدهاند
چرا کوه شدند!
(یا من چرا آدم!)
نظرات ()